یا هو مسیجر
ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٧ 

میرزا گاها در آبدارخانه کراماتی هم ازش صادر یا صاتح می شود از این دست.

امروز یه یاهو مسیجر با لگوی  رضا خط فاصله زینی درست شد تا اگر کسی خواست مرا اد کند مشکل نداشته باشد.  (rezaـzeiny)

گفته بود شاعر پر آوازه گم نام:

از کرامات شیخ ما این است     ///    شیره را خورد و گفت شیرین است.
از این دست باشد تا ببینید از میرزا چه کنم.

تا درودی دیگر بدرود و دو صد درود.


کلمات کلیدی: reza zeiny
 
مرد کویر
ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٧ 
آفتاب . مستقیم . عرق جبین . دانه های درشت . چروک . شیار . چکیدن بر خاک . تفتیده . ترکهای رسی . دستهای پینه بسته . خسته . شال بر سر . کوزه . چاه . چرخ چاه . تالاپ . دلومملو از آب. قورت . سیر آب . گامهای پیاپی . لرزان . مقاوم . دائمی . سایه گز . نان بیات . سفال . کار مدام . خنکای کار . تلاش . ماندگار هر چند کمرنگ . شهر من . حاشیه کویر . یزد . سربلند از خاک . صبح دم . خنکای نسیم . کار و تلاش . بالا آمدن . گرمای طاقت فرسا . غروب . کنار گذر . میدان . همهمه . گفتگو . شب پر ستاره . سرد . آرامش شب . استراحت شبانه . خاموشی نوای جاندار . زمزمه برگ و باد . ستاره .چشمک . باز ستاره . تکرار . همیشگی . مدام . زیبایی بودن . کار و کار و کار . از هیچ . ساختن . پرداختن . سرآمد شدن . این همان شالوده کویری مرد کویر است میرزا . حال بگو چه کنم . و باز میرزا راهبر آنهاست.
 
میرزا چه کنم.
تا درودی دیگر بدرود و دو صد درود.
کلمات کلیدی:
 
تقدیم به روح پر فتوح کیومرث صابری (گل آقا)
ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٧ 

سلامی به گرمی بخار سماور

در میان مطایبه گویان و طنز پردازان این سرزمین گل آقا جایگاه ویژه ای دارد.  در آبدار خانه گل آقایی شاغلام وقتی دیشلمه را بار می گذاشت تا سبیل یکی را دود نمی داد محال ممکن بود که دیشلمه بریزد. گویا عادت شده بود برای این آبدارچی آبدار خانه گل آقایی . ولی وقتی صدای آرام گل آقا می آمد سبیلش آویزان می شد و سریع می رفت دیشلمه بیاورد .که می دانست اگه گل آقا دیشلمه اش دیر می شد سبیل خودش چنان دود زده میشد که از دو فرسخی نمایان بود.

گل آقا روزی بر آبدار خانه وارد شد که شاغلام بی سواد ندانسته با گستاخی در حال دود دادن سبیل مراد خان مفلوک بود و نعره بر آسمان کشیدنش همه را منکوب کرده بود و از گذشت احوال اطرافش بی خبر بود. ناگهان چنان خشکش زد که همچنان بماند و نفس از حلقومش با صدای خرخر بیرون می آمد. لازم الاطبا آمد و او را روی یک تخت خوابانید و روزها از پی هم می گذشت و کسی نبود تا دیک دیشلمه را روی اجاق کنار سماور بار بگذارد. چون گل آقا از لازم الاطبا پرسید : چون شد .  گفت قربان آن هیبت حیدریت بروم این چه سر زده حضور در آبدار خانه بود . اهنی می کنند یا سرفه ای مصلحتی . این شاغلام مادر مرده نزدیک بود سکته ناقص را با دائم با هم بزند.  خوب است که کمی هم هوای این آبدارچی را داشته باشی. نمی دانم درون شما چه دیده که با همه سبیل کلفتی که دارد که همه دستش دست به دامن اند روی شما را که می بیند رنگ از جبینش میرود.

حالا حکما شما برای راحتی خیال اصحاب و مراجعان مکرر آبدارخانه لطف کنید یک پرتره تمام قدتان را گوشه دنج به زیور نصب بیارایید تا شاغلام مادر مرده از دیدن مکرر شما بدون حضورتان اینقده حول و ولا نداشته باشد.

میرزا چکنم این سطور هم. وقتی متون گل آقایی می خواند رنگ به چهره نداشت. چون می دید جگونه این صاحب قلم گل آقایی در جهت رتق و فتق امور آبدار خانه و اصحاب پته ها را چنان بر آب می ریخت و چپ و راست آبدارخانه را ملاحظه نمی کرد که همه یک جورایی زهره ترک می شدند. خدا بیامرزد این گل آقا را که کن با متون آن بزرگوار و به یاد آن سبیل دود دادنهایش همیشه سر زنده و دعا گویش هستم. گرچه هرگز موفق به دیدار رویش نشدم ولی آن تمثال را بر مجله گل آقایی دیدم و هیبتش مرا همچنان گرفته است.
 
امروز در میانه آبدارخانه به رسم گل آقایی اصحاب را نصیحت ها می کردیم که یادتان باشد آن هیبت از عکس به من میرزا چه کنم رسیده است و اگر روزی سبیلی را دود دادم چنان روزگارش خواهد رفت که بر شاغلام مادر مرده رفت.

به اصحاب دست راست تذکر دادم که اکنون چو بر خر مراد بیچاره سواری سیخونک زدن و علوفه به قدر لازم ندادن و فقط محصول به انبار خود بردن عاقبت ندارد. یک روزی می بینید که این اصحاب چپ با میانه در اعتلاف رفته و دمار از روزگارتان در می آورند . شاید هم زیر سبیلی از ما اچازه صادر شد تا دود سبیل دهند.  البته صدای اهل فن برخواست که میرزا چه کنم. و ما با لبخند عرضه داشتیم که تا آخر عمر به ناچار باید راهنمای اصحاب باشیم.
 
تا درودی دیگر بدرود و دو صد درود


 
غریبی از پشت کوه
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٧ 

 

غریبی از پشت کوه بر شهر وارد شد . ندا در داد که من یگانه روزگارم . بانگش همه جا را پر می کرد.

 

دانایی از او پرسید:   از چه روی بر خود این لقب نهاده ای . گفت: از آن روی که از پشت کوه آمده ام و چون ستاره در شهر درخشانم.

 

دانا گفت: آنکه در آسمان شب فراوان است ستاره است و تو یکی از آن جماعت.

 

گفت : آخر من روز می آیم.

 

او را گفت: خورشید هم چنین است و چنان که تو افاده به خرج می دهی نه بلکه او بی ریاست و گرمایش مثل نورش به همه به اندازه آورده است. نه مثل ما آدمیان که دهان مفت گویی و مفت خوریمان باز است. و درخشانی خود را آواز می دهیم.

 

غریب از دانا تشکر فراوان کرد . از او خدا حافظی نمود.

 

دانا پرسید حالا به کجا می روی ! 

 

گفت: به همان پشت کوه که اگر نوری هست بدون جار وجنجال بر مردم خودم بریزم و نیاز به فریاد و سخنی نباشد. و الا سر بر خاک نهم و هیچ نگویم. 


کلمات کلیدی: حکیم ، دانا ، غریب ، مفت
 
خوش آمدی که خوشم آمد ز آمدنت
ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٧ 

 

وقتی سماور میرزا غضنفر قلقل می زد . پای این قلقل کودکی بزرگ میشد که فرزند برادر میرزا بود. از بس سوال کرده بود میرزا می کفت چه کنم دست این برادر زاده .

کمکم نام من به میرزا چه کنم بین اصحاب آبدارخانه مشهور شد از این رو از همان اوان کودکی وقتی می خواستم خود را معرفی کنم می گفتم میرزا چه کنم. و چون در ولایت ما چایی خانه میرزا و دیشلمه هایش مشهور بود همه مرا می شناختند. امروز این میرزا چه کنم پای بر لب گور دارد و دوست دارد با اصحاب وبلاگ همنوا شده گاهی افاضه هایش را در وبلاگ بنویسد.

البته این میرزا چه کنم قبلا دو وبلاگ یکی با نام خوانا نویسی و دیگری با نام پیغمبر دزدان داشته که در دوره انسداد وبلاگها مسدود شده . لذا سعی دارد با بیان طنز به واقیات جامعه بپردازد.

آهای میرزا چایی بیار چیه پشت این دستگاه کنار نمی آیی.

ببخشید من دو دیشلمه برای اصحاب تازه وارد بریزم که صدایشان در آمد.

تا درودی دیگر و دیشلمه ای دیگر دو صد درود و بدرود.


کلمات کلیدی:
 
به پرشین بلاگ خوش آمدید
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٧ 
کاربرگرامی
با سلام و احترام
ورود شما را به جمع کاربران و مخاطبان پرشین بلاگ تبریک عرض میکنیم.
به منظور استفاده مناسب تر از خدمات، توصیه میکنیم از آدرس های زیر بازدید نمایید:
http://amoozesh.persianblog.ir
http://support.persianblog.ir
http://help.persianblog.ir
http://fans.persianblog.ir
http://news.persianblog.ir
http://admin.persianblog.ir


باتشکر، گروه سایت های پرشین بلاگ
مهدی بوترابی
کلمات کلیدی: وبلاگ فارسی ، پرشین بلاگ